محمد مهدى ملايرى
263
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
و به همين جهت است كه ادبيات اخلاقى دوره ساسانى را از خلال اين ترجمههاى عربى و تأليفات اسلامى بهتر و بيشتر مىتوان شناخت . نوشتههايى را كه در زمينههاى اخلاقى و تربيتى از دورهء ساسانى در قرنهاى نخستين اسلامى به زبان عربى برگردانده شدند در اين زبان با عناوين مختلفى مانند موعظه ، وصيت ، ادب و حكمت خواندهاند ، و غالبا آنها را به صورت جمع يعنى « مواعظ » و « وصايا » و « آداب » و « حكم » بهكار مىبرند . مواعظ و وصايا ترجمهء مستقيم از « اندرزنامهها » و « پندنامهها » است و احتياجى به توضيح ندارند اما « ادب » و « حكمت » كه در زبان عربى براى اينگونه آثار ايرانى بهكار رفته احتياج به توضيح بيشترى دارند . مفهوم ادب در قرنهاى نخستين اسلامى « ادب » و جمع آن « آداب » در زبان عربى معاصر به جاى كلمه Literature فرنگى بهكار گرفته شده كه ما آن را در فارسى ادبيات ترجمه كردهايم ولى در دورهاى كه ما از آن گفتوگو مىكنيم يعنى در قرنهاى نخستين اسلامى كه نوشتههاى ايرانى به زبان عربى ترجمه مىشد و در بين مسلمانان و اعراب رواج مىيافت كلمه ادب به اين معنى بهكار نمىرفته ، هرچند معنى امروزى اين كلمه صورت تكامل يافتهء معنى قديم آن است . استعمال كلمه « ادب » و مشتقات آن در زبان عربى قديم نيست . اين كلمه در زبان عربى پيش از اسلام وجود نداشته و در قرآن مجيد هم استعمال نشده . خفاجى آن را از الفاظ دخيله شمرده « 1 » ؛ الفاظ دخيله كلماتى را گويند كه ريشه و اصل آنها عربى نيست و از زبانى ديگر در عربى وارد شده و يا آنكه معناى آنها را اعراب نمىشناختهاند . اين كلمه و مشتقات يا نظائر آن در هيچ يك از زبانهاى سامى كه با زبان عربى از يك خانوادهاند نيز يافت نشده و به همين جهت بعضى از محققان آن را مشتق از ادب به معنى دعوت و بعضى ازداب به معنى عادت
--> ( 1 ) . نك - شفاء الغليل ، ذيل همين كلمه .